جهان در جان من لبریز و من حیران در خوابم چو می جویم ترا در خود، نمی یابم ، نمی یابم کویری تشنه کامم ، پی باریدن باران ببار بر من که بی لطفت ترا هرگز نمی یابم « چه داند جزء راه کل خود را - مگر هم کل فرستد رهنمونم » صدایت می زنم جانا ، نگاهم کن که رحمانی بدون حلقه ات یارب ، نشان از تو نمی یابم تنم تب دارد و گردم پی درمان بی تابی ببار بر جان تب دارم که درمانی نمی یابم
برچسب:
نویسنده: بردیا امیری
ما سجده به خم گيسوي تو نموديم روزي كه تماشاي كل تو نموديم بي واهمه زنجير خرد پاره نموديم تا دست در آن حلقه گيس تو نموديم با رويش اولين دانه ادراك پروانه صفت رو به سوي تو نموديم در حلقه كيهاني دادي ندايم تا صحبتي از سلسله موي تو نموديم از نقطه خاموشي خوانديم صدافسون آن دم كه نظر نرگس جادوي تو نموديم بي بوي تو گلشن چو كوير است عادت به گل روي و بوي تو نموديم
برچسب:
نویسنده: بردیا امیری
برچسب:
نویسنده: بردیا امیری
برچسب:
نویسنده: بردیا امیری
برچسب:
نویسنده: بردیا امیری
برچسب:
نویسنده: بردیا امیری
کاش به خواب ابد رفته بود
هیچ امیدی
بهر رویش دوباره
می اندیشد گاه
کاش بهاری نبود کاش فردایی نبود
عشقی میان زمستان است و او
کاش خواب مرگ فرایش می گرفت
چه سخت است اجبار به بیداری دوباره
سکوتی وهم انگیز
تاریکی طولانی
خوف نیستی
بی هیچ نگاهی
نه رهگذاری
نه دیدار باغبانش
برچسب:
نویسنده: بردیا امیری
به اشتیاق مهربانی
به طمع جلوه گری یاری
میان ثانیه ها شتاب کردن
دست هم گیریم
عشقمان چه بهت انگیز
قربانی من می شود
در هراس هر آفت من
قصه من رنجش تو نیست ناز من . . .
برچسب:
نویسنده: بردیا امیری
بهر عزیمت تا لقای دوست
عزم کعبه در سر
و پای در رکاب تمنا
یار ماندگار همسفر دوستی
اراده بهر رهایی از رسن و هر گره
بسته ایم به اراده حلقه مستان عشق
دور ساختن دد و دیو از حریم خانه
پاسبانی از هر روزن و دیوار و خروج
چنگ در امید لطف حضرت حق
ایمان و شهادت تسلیم او
و قسم به نور و قسم به راه نور
که هرگز دگر باز نگردم
بهر آزمون و جهالت و هوس
یارب مددی
برچسب:
نویسنده: بردیا امیری
برچسب:
نویسنده: بردیا امیری
در آخرین حرف ها
در تقابل با زندگانی
همچو همای سعادتی ناگاه
نسلی از من طلبیده بود
زلالی برکه آگاهی را
برچسب:
نویسنده: بردیا امیری
و به رنگ همه گلهای جهان در می آیی
همه جنگل ها را در قامت زیبای تو دیدم
و عطر تنت
که مرا از همه آبشارهای جهان برحذر خواهد کرد
بی نیازی جهانت را فزون باد
جام تهی ات
آنچنان لبریز می کند
که همه زیبا را در خواهم
طعم همه بوسه ها را
مرمرین تن عریان
در شب و روز
آرامگه عمر من خواهد بود
تن در تن
مشک آب
لب تشنه و گمگشته
سیراب و سرشارم نموده
برچسب:
نویسنده: بردیا امیری
هوس های یادگار آلود غمناک
خیانت ها ( هر دل و دلبرکانی)
وقت مقاومت قلم و وقت گمراه نمودن نوشت ( کلام)
حق و باطل چه آشکاراتر شده اند
نوید و دلخوشی این است
که حق همیشه پیروز است و
گل شبکه مثبت خواهد شکفت
برچسب:
نویسنده: بردیا امیری
برچسب:
نویسنده: بردیا امیری
برچسب:
نویسنده: بردیا امیری